تبليغاتX
مریم پاییـ ـــــزی

مریم پاییـ ـــــزی

چترها را باید بست، زیر باران باید رفت..فکـ ــر را ،خاطـ ــره را، زیر بــ ـــاران باید برد

 

قلب من اندازه مشت منه 

مشتمو براي  تو   وا مي کنم

چشم من اندازه پنجره هاست 

 تو  رو بي پرده تماشا مي کنم

دست من ادامه ي شاپرکاست 

وقتي از شعله ي  تو  گر مي گيره

اشک من از جنس بغض شاعراست 

که هميشه بدجوري سرازيره

حرفاتو راست و دروغ دوست دارم

قد شعراي فروغ دوست دارم

يکي از ما ميتونه ابرارو سَر بِکشه 

از لَجِ اين قفسا صدتا کقتر بِکشه

يکي از ما ميتونه تا قناري بپره 

با همين ترانه ها آبرويي بخره

اشک من از جنس بغض شاعراست 

که هميشه بدجوري سرازيره

       

نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن1390ساعت 1:40 بعد از ظهر | |

ساده بگم سادگیاتو دوست دارم.......

 

تو دنیا را خلاصه کردی در من

و من مختصر شدم در تو ،

و هرگز ابدی شد تا همیشه .

از من تا تو ،

از تو بامن همین و همیشه تمام

 

ساده بگم عاشقتم....

**************

نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390ساعت 2:47 بعد از ظهر | |

حافظ زچشمان قشنگ تو

 

                                 غزل ساخت

هرکس که تو را دید

 

                         به چشمان تو

 

                                             دل باخت

نقاش غزل تا به چشمان تو

 

                                           پرداخت 

                                                 دیوانه شد از طرز نگاهت

 

                                                                              قلم انداخت

 

 

چقدر خوبه تو رو دارم..........چقدر خوبه که اینجایی

تویی معنای دوست داشتن....تو که بی وقفه زیبایی

با تو آروم و خوشبختم.........با تو سرشارم از شادی

تو رویایی ترین عشق..........همه عالم رو بهم دادی

همش لطف خدا بود که.......به این دیوونه دل بستی

برای من بهشت یعنی.....همون جایی که تو هستی

همه مبهوت اینن که.............چه همرنگ و هم آوازی

ما با این عشقمون داریم......هزار افسانه می سازیم

خدا از معنی قبله.................تا لبخندت واسم پل زد

روزی هزار دفه باید...................به لبخندای تو زل زد

 

**************

 

نوشته شده در چهارشنبه 21 دی1390ساعت 6:46 بعد از ظهر | |

 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم ...دوست دارم...

سر به روي

شانه هاي مهربانت ميگذارم

عقده ي دل ميگشايم

گريه ي بي اختيارم

از غم نامردمي ها

بغضها در سينه دارم

شانه هايت را

براي

گريه كردن

دوست دارم.

دوست دارم

بي تو بودن را

براي

با تو بودن

دوست دارم.

دوست دارم

خالي از خودخواهي من.

برتر از آلايش تن من تورا بالا تر از تن.

برتر از من دوست دارم

عشق

صدها چهره دارد.

چشم تو

آيينه دار عشق

عشق را در چهره ي آيينه ديدن دوست دارم

در خموشي چشم من را

مثل آه و گفتگوهاست

من تورا برجسته ي محراب ديدن دوست دارم

من تورا بالا تر از تن،

برتر از من دوست دارم              

**************

نوشته شده در سه شنبه 6 دی1390ساعت 2:37 بعد از ظهر | |

دوستت دارم را
 
من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام

این گل سرخ من است
 
دامنی پر كن ازین گل
 
كه دهی هدیه به خلق،
 
...كه بری خانه دشمن
 
كه فشانی بر دوست

راز خوشبختی هر كس
 
به پراكندن اوست

در دل مردم عالم،
 
به خدا،
 
نور خواهد پاشید،
 
روح خواهد بخشید

تو هم،
 
ای خوب من
 
این نكته به تكرار بگو
 
این دلاویزترین حرف جهان را،
 
همه وقت،
 
نه به یك بار و به ده بار،
 
كه صد بار بگو

دوستم داری ؟
را
 
       از من بسیار بپرس
 
                     دوستت دارم را
 
                                  با من بسیار بگو
 
**************
 
 
نوشته شده در یکشنبه 4 دی1390ساعت 8:42 قبل از ظهر | |

ای همیشه خوب من، دوستت دارم

ماهي هميشه تشنه ام

در زلال لطف بيكران تو .

مي برد مرا به هر كجا كه ميل اوست

موج ديدگان مهربان تو

زير بال مرغكان خنده هات

زير آفتاب داغ بوسه هات

*** اي زلال پاك ! ***

جرعه جرعه جرعه مي كشم تو را به كام خويش

تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !

اي هميشه خوب !

اي هميشه آشنا !

هر طرف كه مي كنم نگاه ،

تا همه كرانه هاي دور ،

عطر و خنده و ترانه مي كند شنا

در ميان بازوان تو !

ماهي هميشه تشنه ام

اي زلال تابناك !

يك نفس اگر مرا به حال خود رها كني

ماهي تو جان سپرده روي خاك !

 

پ ن : آخرین پست پاییز

**************

 

نوشته شده در دوشنبه 28 آذر1390ساعت 9:17 قبل از ظهر | |

نبــودی 

     نبــودم

تو هسـتی که هسـتم

بـه تــو 

تکیه میدم

تـــو رو می پرستم

        به تـــو تکیه میدم

که عاشـق تــریــنی

کــه دلـواپــس لـحـظـــه هــای زمــیــنی

من از تـــو نگـفتــم٬

       شنــیــده گــرفـــتی

 بـه یــــادت نـبــودم٬

                 نــدیــده گـــرفــتی


می خـوام مثـل آیـنــه 

پیش روت بشیـنم

تـــو رو بــــا تـمــــوم وجـــودم ببـیــــنـم

بـــــذار روح من

         بـــا نگــات

            زیــر و رو شه

بـــــذار پـیـــــرهـن آسـمــــونو بـپــوشه

همه دلخوشی هام گذشت و

 تو موندی

تـــو بیــراهـه هـــامو

به مقصد رسـونـدی

امـیـــدم بـجـــز تــو

       شـده نـــــاامـیـــدی

هـمیــشه تـــو آخـــر

             بـه دادم رسیــــدی......

**************

نوشته شده در جمعه 25 آذر1390ساعت 12:13 بعد از ظهر | |

تو حضور مبهم پنجره ها

روبروم

ديواراي آجريه

خورشيد روشن فردا

مال تو

سهم من

شباي خاكستريه

توي اين دلواپسي هاي مدام

جز ترانه هاي زخمي 

چي دارم !

وقتي حتي

تو

برام غريبه اي

سر رو شونه هاي بارون مي ذارم

اسم تو

    براي من

            مقدسه

تا نفس تو سينه پر پر مي زنه

باورم كن كه فقط

باور تو

مي تونه قفل قفس رو بشكنه

 

منمو يه آسمونه بي دريغ

منمو یه كوره راه نا گزير

اي ستاره شباي مشرقي

پر پرواز منو ازم نگير....

 

 

**************

نوشته شده در دوشنبه 21 آذر1390ساعت 9:12 قبل از ظهر | |

 اي تماشايي ترين مخلوق خاكي در زمين! آسماني ميشوم وقتي نگاهت ميكنم

**************

نمی دانم

که چرا

هر وقت به تو می رسم ،

            نمی توانم از تو بگویم.

برای گفتنت

واژه کم می آورم.

به هر حال ،

   بدان

که بیشتر از این حرف ها و واژه ها

   برایم

معنا می دهی....

**************

نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر1390ساعت 2:17 بعد از ظهر | |

شب ها آمدند،

روزها سپری شدند 

و تو همان خوب دیروزی!

                                             

نوشته شده در یکشنبه 13 آذر1390ساعت 5:58 بعد از ظهر | |

هیچ بارانی جای پای دوست را

از کوچه خاطره ها

نخواهد شست !

نوشته شده در شنبه 12 آذر1390ساعت 9:14 قبل از ظهر | |

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود

بر دیار این دل خسته

اشک می ریزد...

نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1390ساعت 6:57 بعد از ظهر | |

" دوستت دارم " هايم را

بر روی برگ های پاييزی می نويسم

تا در هنگامه عبورت

عشقم را فرياد زنند
نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1390ساعت 12:23 بعد از ظهر | |

 

تو را


به آرزوهایت می رساند


خدایی که بخاطر خندیدن گلی


آسمان را میگریاند.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1390ساعت 5:10 بعد از ظهر | |

دنیا

 آینه ای است

        که به هرکـــس باز تاب چهره اش را

                                                  می نمایاند.

نوشته شده در یکشنبه 8 آبان1390ساعت 7:50 بعد از ظهر | |

از آن سوی مـرز بـاور و تـردید

می آیـم ٬

خـسته بـسته ٬

می آیم.

هـمرنـگ درخـت در هـجـوم دی

می پـایم ٬

تا بـهار ٬

می پـایم.

خاموشم و انتظار

سر تا پـا

تا سبزتـرین ترانه را

فـردا

در چـهـچـهه بوسه تو بسرایم.

       

               

                          

                                 

 

نوشته شده در چهارشنبه 4 آبان1390ساعت 6:59 بعد از ظهر | |

 

با تو شب ارغوانی می گذرد

و مـاه

   در عـسل

بـاران در چـشم های تـو است

و سبـزه

   در بـاران

       سبـز تـر است

می آیی

و در بـرابـر تـو     سرو 

               کـوتاه می آیـد.

                          

 -----------------------------------------------------

پ ن: امروز بعد از ظهر یه اتفاق خیلی قشنگ به وقوع پیوست.

این اتفاق خیلی برام خاصه.

خیلی خوشحالم خدا جون خدایا شکرت.

نوشته شده در یکشنبه 1 آبان1390ساعت 4:37 بعد از ظهر | |

دوباره پاییز

اما نه ((فصل خزان)) زرد!

دوباره پاییز

اما نه فصل اندوه و درد!

دوباره پاییز

فصل زیبای سادگی

دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی . . .

 

نوشته شده در شنبه 30 مهر1390ساعت 7:5 بعد از ظهر | |

 

سلام بر پاییز دل انگیز

سلام بر اولین برگ پاییزی که با افتادنش بوسه بر زمین می زند

سلام بر اشکهای پنهان شده در باران پاییز

سلام بر فریادهای بی صدا و  گم شده در باد پاییزی

سلام بر تولدهای پاییزی

سلام برتولد و خزان عشق در پاییز

سلام،

         سلام،

                  سلام،

سلام بر همه خوبان و عزیزان جان.

پاییز امسال برای من خیلی متفاوت تر از پاییز های قبل خواهد بود.

پاییزی که واسم پر از مهربونی و عشق و محبت به همراه خواهد آورد.

پاییزی که در اوج مهربانی و شادی ویژه اش، دلتنگی زیادی را برایم سوغاتی میارد.

پاییزی که یادآور روزهای برگ ریزون و شبهای سوزناک تنهاییه...

پاییزی که یادگار اتفاقات قشنگ و اندکی بارانیه.

پاییزی که...

و اما

        پاییز امسال،

                          دومین پاییزیه که همراه با دوستان دنیای نت در باغ پاییزیم

منتظرش هستم.

بدون شک زیباترین پاییز زندگیم خواهد بود.

چون قشنگ ترین اتفاق برایم به وقوع می پیوندد...

تا هفت دقیقه دیگر انتظارم به پایان می رسد.

دوستان مهربانم  آرزوی قلبیه من اینه که هر جا هستید دلهایتان سرشار از عشق و مهربانی

 و روحتان مملوء از عطر دل انگیز خدا باشد.

پیروز و پاییزی باشید خوبان من.

------------------------------------------------------------------------------

پ ن: الان که دارم این پست را می نویسم چند هفته ای مانده به پاییز.

 و ۷ دقیقه مانده به پاییز منتشر خواهد شد.

حتما از من می پرسید

                                چرا؟!

برای اینکه

به احتمال زیاد در زیبا ترین و به یادماندنی ترین

سفر  زندگیم  هستم  و  از فرصت استفاده نمودم و این پست رو جلوتر ایجاد  نمودم.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 31 شهریور1390ساعت 11:53 بعد از ظهر | |

 

 

بر لب جویی و در کنار کسی که دوستش داشتم نشسته بودم،

کف دستش را در جوی فرو برد و آن را بیرون آورد و به من نشان داد و گفت:

ـ آب که کف دستم جای گرفته است را می بینی؟

ـ این نشانه عشق من است !

و به راستی چنین بود، مادامیکه دستمان را با دقت باز نگاه داریم ،

آب در کف دست هاباقی می ماند،

اما اگر انگشتانمان را سخت و سفت به هم بچسبانیم و سعی کنیم

که آب ها را به اجبار در دستانمان حفظ کنیم،

با کوچکترین تکانی آب ها به زمین سرازیر می شوند.

این بزرگترین اشتباهی ست که مردم در هنگام عاشق شدن مرتکب می شوند.

آن ها می خواهند عشق را با اجبار حفظ کنند.

به او امر می کنند،

               از او انتظار دارند.

بدین گونه است که عشقشان همچون همان آب ها با کوچکترین تکانی

از بین می رود

               و نابود می شود.

                               عشق باید آزاد باشد،

شما نمی توانید طبیعت عشق را تغییر دهید.

اگر کسی را دوست دارید اجازه بدهید آزاد باشد.

بدهید اما انتظار گرفتن نداشته باشید.

نصیحت کنید اما امر نکنید.

خواهش کنید ، دستور ندهید.

.

.

ممکن است آسان به نظر برسد ، اما این درسی است که تمرین و ممارست آن

 یک عمر طول می کشد !

به یاد داشته باشید که زندگی،

                       تعداد نفس های ما نیست،

                                بلکه چگونه سپری شدن نفس هاست! 

                                                               

نوشته شده در جمعه 18 شهریور1390ساعت 7:0 قبل از ظهر | |

Design By : Night Melody